آندره وایدا، یکی از مشهورترین و ستایش‌شده‌ترین کارگردانان تاریخ سینمای لهستان که کارنامه‌اش سینمای بعد از جنگ جهانی دوم را به دوره کمونیستی، فروپاشی آن و در نهایت قرن بیست و یکم پیوند می‌داد درگذشت.
وایدا در دهه ۱۹۵۰ به خاطر سه گانه‌ای که دربارۀ جنگ جهانی دوم و چشم‌انداز پس از آن ساخت – “یک نسل”، “کانال و “خاکستر و الماس” – شهرتی جهانی پیدا کرد. این فیلم‌ها تأثیری ژرف بر تاریخ سینمای لهستان و بلوک شرق گذاشتند، تا جایی که رومن پولانسکی – کارگردان شهیر سال‌ های بعد – که نقشی کوچک در “یک نسل” داشت عنوان کرد که تاریخ سینمای لهستان با همین فیلم آغاز شد.
وایدا، هم‌چون رومن پولانسکی و کریشتف کیشلوفسکی، محصول یکی از بهترین مدارس سینمایی جهان در لودز (ووژ) لهستان بود. اما بیش‌تر از این مدرسه و معلمان مشهورش، این تجربه جنگ بود که سینمایش را شکل داد. وایدا که پدر نظامی‌اش را در جنگ جهانی دوم از دست داده بود، تا آخر درگیر این مقطع مهم از تاریخ لهستان باقی ماند. اما به جای تمرکز روی نسل پدرش، روی نسل خودش، نسل سوخته بعد از جنگ تمرکز کرد.
سال‌های بعد از جنگ، سال‌های شکوفایی سینمای کشورهای بلوک شرق بود. زمان به یاری وایدا آمد و در دورۀ آزادی نسبی حاصل از استالین‌زدایی در بلوک شرق، سه گانه‌ای را ساخت که در حالت عادی شاید امکان ساختش نمی‌بود. آزادی سینمای لهستان در این مقطع چنان بود که فیلم‌های تولیدی‌اش اجازه نمایش در دیگر کشورهای بلوک شرق را پیدا نمی‌کرد که معمولاً مشتری‌های ثابت آثار همدیگر بودند.
در عین حال، از اواخر دهه ۱۹۵۰، وقتی سانسور دوباره شدت گرفت و به طرزی محسوس از کیفیت فیلم‌ها کاست، وایدا از معدود کارگردانانی بود که از این تنگنا با موفقیت بیرون آمد و برخلاف معاصرانی مثل رومن پولانسکی و یرژی اسکولیموفسکی مجبور به مهاجرت به “غرب” نشد.
وایدا در دهه ۱۹۶۰ دست به تجربه‌های متفاوتی در داستان‌گویی و انتخاب مصالح کار زد. شاید مهم‎ترین فیلم این مقطع از کارنامه‌اش در اواخر این دهه و با بازگشت به مضمون دوگانگی و ابهام رویکرد لهستان در طی جنگ جهانی دوم شکل گرفت: این که کشوری هم جنگید و هم تسلیم شد، هم مقاومت کرد و هم همکاری کرد.
این دوگانگی موقعیت که به یک نوع اسکیزوفرنی فرهنگی می‌انجامد در بهترین شکل در “چشم انداز بعد از جنگ” متبلور شده، فیلمی دربارۀ یک ارودگاه کار اجباری نازی‌ها که بعد از شکست‌شان توسط متفقین آزاد می‌شود، اما زندانیان لهستانی به خاطر عادت و این که از دنیای بیرون و سرنوشت نامعلومشان هراس دارند قادر به ترک آن اردوگاه نیستند. این فیلم تلخ بر اساس داستانی از تی بوروسکی ساخته شد، نویسنده‌ای که از اردوگاه آشویتس جان سالم به در برد، اما در سال ۱۹۵۹ و در سن ۲۹ سالگی خودکشی کرد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید: